ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1261
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و پس از وى ابن حيون شهرت يافته است و او سازندهء تصنيف ( زجل ) معروفى است كه بدينسان شروع مىشود : هر دم وى تيرى [ 1 ] در زه مىنهد . بهر گونه كه بخواهد ، خواه با دست و خواه با ديده . و هم دربارهء دو چشم [ 2 ] « تيرانداز » ميسرايد : من زيبا و نمكين آفريده شده ، و همچون تيرانداز ماهرى آموخته گشتهام . و لحظهء پيكار را فرو نمىگذارم . با دو ديدهام همان وظيفهاى را ايفا ميكنم كه با دستانم هنگام تيراندازى انجام مىدهم . و در عصر آن دو « ابن زهر و ابن حيون » در غرناطه مهر بن فرس نيز شهرت يافته بود . ابن سعيد گويد : اين اشعار از اوست : به خدا خوش است روز شادى بخشى كه بر روى چمنزارهاى ساحل رودبار حمص « اشبيليه » گذرانديم . آنگاه بسوى دهانهء خليج متوجه شديم ، از بادهء زرين رنگى كه به مشك مهر شده بود ، بوى خوش در فضا ميپراكنديم . و در آن هنگام چنگال تاريكى روپوش عصر را در هم مىپيچيد . وقتى ابن زهر اين شعر را شنيد ، گفت چقدر ما از اين روپوش دور هستيم ! و همزمان وى ( مهر بن فرس ) در همان شهر ، شاعر ديگرى بنام مطرف [ 3 ] بود ابن سعيد از پدر خود نقل مىكند كه مطرف روزى نزد ابن فرس رفت ، ابن فرس از جاى برخاست و او را مورد احترام شايانى قرار داد مطرف گفت : بنشين و مرا اين همه
--> [ 1 - ) ] « سهمه » « پ » بينهم . ( ب - د ) و من صورت نخست را برگزيدم . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت « فى القصيده » و در چاپ « پ » « فى القضيتين » است و صحيح فى العينين است كه در « ينى » آمده است . در چاپهاى مصر و بيروت علقت بجاى « خلقت » غلط است و چنان كه دسلان مينويسد : ( ص 430 ج 3 ) تخل و تعمل را بايد نخلو و نعمل به صورت متكلم مع الغير بخوانيم كه در لهجهء عامهء مردم اندلس بجاى متكلم وحده به كار ميرفته است همچنين در لهجهء عوام آن سرزمين « ساع » بجاى ساعت و « فلش » بجاى : فليس استعمال ميشده است . [ 3 - ) ] « بضم م - فتح ط - كسر - ر مشدد » « پ » « بفتح م - ر « د » .